عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن
را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن
را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

این متن در مورد گل های زیبا و کم عمر مرداب...یعنی گل نیلوفر هستش...
امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره...♡
♥♥♥
نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار میرود. ریشههای نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند میدهد و گلش پرتو خورشید را تداعی میکند. نیلوفر نماد انسان فوق العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاکی از آبهای گل الود خارج میشود.
گلی كه بیشترین تاثیرگذاری و كاربرد را در شعر سپهری دارد، نیلوفر است. نیلوفر از گلهایی است كه بهعلت ویژگیهای خاص خود در طبیعت باعث شده است كه خصوصاً در دین بودا، نمادین به حساب آید، البته نمیتوان قدمت و تاثیرگذاری نیلوفر را محدود به بودا كرد زیرا در اسطورههای ایرانی داریوش در یك دستش عصای شهریاری دارد و در دست دیگرش گل نیلوفر آبی. و یا در اساطیر كهن هندی، نیلوفر نشانه بزرگ آفرینش بوده است.
برای این گل با توجه به ویژگیهای خاصش اعتقاداتی نیز ایجاد شده است. اگرچه نیلوفر هر روز با طلوع خورشید باز و با غروب آن بسته میشود ولی صاحب برهان میآورد كه: وقتی این گل بسته میشود، پرندهای داخل آن میرود و صبح در هنگام باز شدن پرنده از آن بیرون میپرد بدون اینكه هیچ آسیبی ببیند.
نیلوفر عموماً نماد عارفی است كه توانسته خود را از پستیها و آلودگیهای مادی رها كند، بدون آنكه وجود پاكش در این رهایی آغشته به كثافتها شده باشد زیرا نیلوفر هم از مرداب سر بیرون میكشد، بدون اینكه ذرهای گلبرگهایش با لجنها آلوده شده باشد. این گل وقتی خود را از لجنزار بیرون میكشد میتواند سهمش را از آفتاب بگیرد و شكوفا شود و این همانند نتیجه دریافتهای یك عارف پس از رسیدن به منبع حقیقت است
♥جشن نیلوفر
خرداد روز از تیرماه برابر با ٦ تیر در گاهشماری ایرانی، روز ششم خردادماه هنگام جشنی است به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته است و شاید به مناسبت شکوفا شدن گل های نیلوفر در آغازین روزهای تابستان باشد.
ابوریحان بیرونی از آن به نام جشنی تازه نام برده است و خلف تبریزی در برهان قاطع روز برگزاری این جشن را هفتم و یا هشتم مرداد ماه برمی شمارد ولی از روی نوشته ها برمی آید که ۵ روز پیش از گاهان بار دوم، یا جشن نیمه تابستانی ایرانی و ۷ روز پیش از تیر روز و جشن تیرگان برگزار می شده است.
در لغتننامه دهخدا نیز با اشاره به برهان قاطع آمده است که : در این روز هر که حاجتی از پادشاه خواستی البته روا شدی.
♥نماد نیلوفر در ایران باستان
از جمله نمادهایی كه از تمدن مصر در عصر هخامنشی به وام گرفته شد، گلهای نیلوفر آبی دوازده پَر یا لوتوس است. مصریان باستان بواسطه زندگی بر كنار نیل، این گل را به خوبی میشناخته، آن را مظهر اوزیریس خدای خورشید میدانستند و برایش جایگاهی مقدس قایل بوده، آن را بر دیوارهای معابد، گورها و بعضاً در كاخهای نقش مینمودند.(جهت كسب اطلاعات بیشتر در مورد رمزگشایی این گل و عدد 12 در تعداد گلبرگهای آن رجوع كنید به اساطیر مصر باستان و اساطیر مهرپرستی و آیین میترا)
با استخدام هنرمندان مصری در كارگاه ساخت تختجمشید، این هنرمندان گل لوتوس را به هنر پارسی افزودند و آنچنان آن را تكرار كردند كه تقریباً در هر آنچه از معماری قوم پارس بجا مانده، نقشی از این گل دیده میشود. از حاشیه پلكانها گرفته تا زینت یراق جانوران نمادین در سرستونها. همچنین وقتی به شكل باز در دست فردی نقش میشدند معرف مقامی والا بودند و به صورت غنچه گویا اینكه فرد مورد نظر تنها یك شاهزاده یا صاحبمنصب است و پادشاه یا ولیعهد نیست.
معبد لوتوس که در شرق دهلی نو واقع گردیده و طبق گزارش خبرگزاری سی.ان.ان. با حدود 4 میلیون نفر بازدیدكننده در سال (در مقابل مثلاً 5/2 میلیون نفر بازدیدكننده تاج محل) پربازدیدكنندهترین ساختمان جهان است، از دو جنبه دارای اهمیت جهانی است:
یك جنبه اهمیت آن از نظر هنر معماری است٬ چرا كه از نظر هنر معماری جوایز بینالمللی فراوانی را به خود اختصاص داده است ، از جمله جایزه معماری مهندسی ساختمان و مهندسی طراحی نور و جایزه انجمن ساختمانهای بتنی آمریكا در سال 1990 به عنوان ظریفترین ساختمان بتنی جهان.
این معبد را سمبل معماری هند بعد از استقلال این كشور میدانند و روزنامه تایمز آن را تاج محل قرن بیستم نامیده است و دولت هند عكس آن را بر روی یك تمبر یادگاری در كنار سه بنای مهم دیگر هندوستان نقش كرده است.
در شعر نیلوفر، سپهری برای نخستین بار بهطور مستقیم به این گل اشاره میكند كه شاید بتوانیم بگوییم كه این شعر آغازگر دوره آشنایی او با بودیسم است.
از مرز خواب میگذشتم
در اینجا نیلوفر نماد شكوفایی و بیداری است كه مژده رهایی از اندیشه سود و زیان زندگی را به شاعر میدهد. و بعد سپهری در مسیر عرفان، رهرویی میشود كه با شناختهای اصیل از پستیها رها میشود. سهراب سپهری سنگینی عصر جدید را میفهمد و راه رهایی از آن و غرق نشدن را در پیوستن به عرفان میداند:
كار ما شاید این است
گل نیلوفر رمز عرفان است و چون روی آب مرداب میماند اما خیس نمیشود رمز انقطاع است. او در این بخش آخر از شعر صدای پای آب میخواهد بگوید كه شاید ما در این عصر معراج پولاد و اصطكاك فلزات باید حداقل بهدنبال نشانهای از حقیقت باشیم.
گل نیلوفر رمز عرفان است و چون روی آب مرداب میماند اما خیس نمیشود رمز انقطاع است. او در این بخش آخر از شعر صدای پای آب میخواهد بگوید كه شاید ما در این عصر معراج پولاد و اصطكاك فلزات باید حداقل بهدنبال نشانهای از حقیقت باشیم.
در مورد گل نیلوفر باید بگم که دوره ی زندگی کوتاهی داره . فقط سه روز ! اما همون سه روز رو زیبا و متفاوت زندگی می کنه . نیلوفر از اب برمیاد . روز اول به رنگ سفیده . شب هنگام گلبرگاش بسته می شن و با طلوع خورشید باز می شن و اینک روز دومه و رنگ گل نیلوفر به صورتی کمرنگ و زیبایی تغییر کرده این اتفاق برای بار سوم هم میفته و نیلوفر در روز سوم از زندگیش به رنگ صورتی تقریباً پر رنگ در میاد اما در شب سوم دیگه گلبرگاش بسته نمی شن . نیلوفر هرگز طلوع روز چهارم رو نمی بینه و جالب اینجاست که دوباره به اب بر می گرده . یعنی به همون شکل عمودی به عمق اب فرو می ره . زیباست مگه نه ؟! ادم در این همه زیبایی که خداوند خلق کرده می مونه
تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی
ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی ، آبی و آرام و بی پایان
ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف
ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار
ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم
ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها
ومن هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم
تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت
وبعد ازتو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده
وشاید یک مه کمرنگ ازشعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم
غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست
ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


نیلوفر خشکی ، چه باغی باشد چه صحرایی ، گلی شیپوری دارد و در بیش تر نقاط جهان در فصل تابستان گل می دهد . نوع باغی آن در ابتدا به عنوان دارو در قرن هشتم میلادی وارد ژاپن شد و در قرون بعدی به دلیل داشتن گلی زیبا ، آن را پرورش دادند . در شعر قدیم ژاپن نیلوفر خشکی را سمبل ناپایداری و گذرا بودن عمر انسان می دانستند . در شعر زیر این معنی کاملا هویدا است :
دل آدم به عمر کوتاه گل نیلوفر می سوزد
اما در حقیقت این دل گل نیلوفر است
که به کوتاهی عمر انسان می سوزد


ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ،
ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . . .
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،
ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍ . . .
ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻼﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ
ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ . .
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،
ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ !
ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ . . . .
ﺧﺪﺍﯼ مهربانم . . .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ،
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ،
ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ،
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ ﺍﻡ . .
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﯼ ،
ﺭﺩ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺭﻭﯼ ﻟﭗ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻡ ،
ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . . .♡♡♡
برای بودنت میمانم
وبرای دیدنت میمیرم💝
🍀 باش تا بمانم
و بمان تا نمیرم💔
🌺 دریا بسیار است
اما
غرق شدن در چشمان تو
💘 مرا عادت شده ......
دوست داشتنت..
هوس نیست
که باشد یا نباشد💝
🌺 نفس است
تا باشم💖
تا باشی .......💞
💖 من؛
قلب خاکی ام را
سنگ فرش
قدم هایت میکنم .....
😍 من؛
هر روز
عاشقانه تر می نویسم
تا همه تب کنند
در حسرت داشتن
معشوقه ای
شبیه تو ...♡♡♡
💖💖💖💖💖💖💖💖💖
۰روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......
چه خاطراتی که زنده نمیشوند.......
چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوند
وچه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
چه لبخندهاکه بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک هاکه بی اراده از چشمانم سرازیر شد......
چه آدم هاکه دلم راگرم کردند چه آدم ها که دلم را شکستند......
چه چیزهاکه فکرش را هم نمیکردم وشد و چه چیزهاکه فکرم را پرکردو نشد.......
چه آدم هاکه شناختم و چه آدم هاکه فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......
وچه.......
و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود.......
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......
آرامشی که هیچگاه تمام نشود......
به قول خسرو شکيبايي:
عید واقعی از آن
کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد، نه آغاز سالی که از آن بی خبر است.
❤♥♥