دوست داشتن

         

تو را برای هنگام روز تو را به هنگام شب....تو را به هنگام شادی به هنگام غم

....تو را به هنگام خستگی و به هتگام سر حالی ...تو را به هنگام پیروز وبه هنگام شکست میخواهم...

..تورا برای تمامی لحظه های زندگی میخواهم میخواهم در کنار هم با عشق امید زندگی کنیم.....دوستت دارم

یکی بودن...

 همیشه وقتی یکی ازم می پرسید

 

چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری

 

گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

 

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ...

 

خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

 

تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

 

پس اینو بدون از الان و تا همیشه تو تنها عشق مني

 

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

 بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن

را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

کمال زیبایی....

گل نیلوفر

      

این متن در مورد گل های زیبا و کم عمر مرداب...یعنی گل نیلوفر هستش...

امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره...♡

 

♥♥♥

نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش پرتو خورشید را تداعی می‌کند. نیلوفر نماد انسان فوق العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاکی از آبهای گل الود خارج می‌شود.

 

 

گلی كه بیشترین تاثیر‌گذاری و كاربرد را در شعر سپهری دارد، نیلوفر است. نیلوفر از گل‌هایی است كه به‌علت ویژگی‌های خاص خود در طبیعت باعث شده است كه خصوصاً در دین بودا، نمادین به حساب‌ آید،  البته نمی‌توان قدمت و تاثیر‌گذاری نیلوفر را محدود به بودا كرد‌ زیرا در اسطوره‌های ایرانی داریوش در یك دستش عصای شهریاری دارد و در دست دیگرش گل نیلوفر آبی. و یا در اساطیر كهن هندی، نیلوفر نشانه بزرگ آفرینش بوده است.

 

برای این گل با توجه به ویژگی‌های خاصش اعتقاداتی نیز ایجاد شده است. اگرچه نیلوفر هر روز با طلوع خورشید باز و با غروب آن بسته می‌شود  ولی صاحب برهان می‌آورد كه: وقتی این گل بسته می‌شود، پرنده‌ای داخل آن می‌رود و صبح در هنگام باز شدن پرنده از آن بیرون می‌پرد بدون اینكه هیچ آسیبی ببیند.

 

نیلوفر عموماً نماد عارفی است كه توانسته خود را از پستی‌ها و آلودگی‌های مادی رها كند، بدون آنكه وجود پاكش در این رهایی آغشته به كثافت‌ها شده باشد زیرا نیلوفر هم از مرداب سر بیرون می‌كشد، بدون اینكه ذره‌ای گلبرگ‌هایش با لجن‌ها آلوده شده باشد. این گل وقتی خود را از لجنزار بیرون می‌كشد می‌تواند سهمش را از آفتاب بگیرد و شكوفا شود و این همانند نتیجه دریافت‌های یك عارف پس از رسیدن به منبع حقیقت است

 

♥جشن نیلوفر

 

خرداد روز از تیرماه برابر با ٦ تیر در گاهشماری ایرانی، روز ششم خردادماه هنگام جشنی است به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته است و شاید به مناسبت شکوفا شدن گل های نیلوفر در آغازین روزهای تابستان باشد.

 

ابوریحان بیرونی از آن به نام جشنی تازه نام برده است و خلف تبریزی در برهان قاطع روز برگزاری این جشن را هفتم و یا هشتم مرداد ماه برمی شمارد ولی از روی نوشته ها برمی آید که ۵ روز پیش از گاهان بار دوم، یا جشن نیمه تابستانی ایرانی و ۷ روز پیش از تیر روز و جشن تیرگان برگزار می شده است.

 

در لغتننامه دهخدا نیز با اشاره به برهان قاطع آمده است که : در این روز هر که حاجتی از پادشاه خواستی البته روا شدی.

 

♥نماد نیلوفر در ایران باستان

 

از جمله نمادهایی كه از تمدن مصر در عصر هخامنشی به وام گرفته شد، گلهای نیلوفر آبی دوازده پَر یا لوتوس است. مصریان باستان بواسطه زندگی بر كنار نیل، این گل را به خوبی می‌شناخته، آن را مظهر اوزیریس خدای خورشید می‌د‌انستند و برایش جایگاهی مقدس قایل بوده، آن را بر دیوارهای معابد، گورها و بعضاً در كاخهای نقش می‌نمودند.(جهت كسب اطلاعات بیشتر در مورد رمز‌گشایی این گل و عدد 12 در تعداد گلبرگهای آن رجوع كنید به اساطیر مصر باستان و اساطیر مهرپرستی و آیین میترا)

 

با استخدام هنرمندان مصری در كارگاه ساخت تخت‌جمشید، این هنرمندان گل لوتوس را به هنر پارسی افزودند و آنچنان آن را تكرار كردند كه تقریباً در هر آنچه از معماری قوم پارس بجا مانده، نقشی از این گل دیده می‌شود. از حاشیه‌ پلكانها گرفته تا زینت یراق جانوران نمادین در سرستونها. همچنین وقتی به شكل باز در دست فردی نقش می‌شدند معرف مقامی والا بودند و به صورت غنچه گویا اینكه فرد مورد نظر تنها یك شاهزاده یا صاحب‌منصب است و پادشاه یا ولیعهد نیست.

 

معبد لوتوس  که در شرق دهلی نو واقع گردیده و طبق گزارش خبرگزاری سی.ان.ان. با حدود 4 میلیون نفر بازدیدكننده در سال (در مقابل مثلاً 5/2 میلیون نفر بازدیدكننده تاج محل) پربازدیدكننده‌ترین ساختمان جهان است، از دو جنبه دارای اهمیت جهانی است:

 

یك جنبه اهمیت آن از نظر هنر معماری است٬ چرا كه از نظر هنر معماری جوایز بین‌المللی فراوانی را به خود اختصاص داده است  ، از جمله جایزه  معماری مهندسی ساختمان و مهندسی طراحی نور و جایزه  انجمن ساختمانهای بتنی آمریكا در سال 1990 به عنوان ظریفترین ساختمان بتنی جهان.

 

این معبد را سمبل معماری هند بعد از استقلال این كشور می‌دانند و روزنامه  تایمز آن را تاج محل قرن بیستم نامیده است و دولت هند عكس آن را بر روی یك تمبر یادگاری در كنار سه بنای مهم دیگر هندوستان نقش كرده است.

 

در شعر نیلوفر، سپهری برای نخستین بار به‌طور مستقیم به این گل اشاره می‌كند كه شاید بتوانیم بگوییم كه این شعر آغازگر دوره آشنایی او با بودیسم است.

 

از مرز خواب می‌گذشتم

 

در اینجا نیلوفر نماد شكوفایی و بیداری است كه مژده رهایی از اندیشه سود و زیان زندگی را به شاعر می‌دهد. و بعد سپهری در مسیر عرفان، ر‌هرویی می‌شود كه با شناخت‌های اصیل از پستی‌ها رها می‌شود. سهراب سپهری سنگینی عصر جدید را می‌فهمد و راه رهایی از آن و غرق نشدن را در پیوستن به عرفان می‌داند: 

 

كار ما شاید این است

 

 

 

 

 

گل نیلوفر رمز عرفان است و چون روی آب مرداب می‌ماند اما خیس نمی‌شود رمز انقطاع است. او در این بخش آخر از شعر صدای پای آب می‌خواهد بگوید كه شاید ما در این عصر معراج پولاد و اصطكاك فلزات باید حداقل به‌دنبال نشانه‌ای از حقیقت باشیم. 

گل نیلوفر رمز عرفان است و چون روی آب مرداب می‌ماند اما خیس نمی‌شود رمز انقطاع است. او در این بخش آخر از شعر صدای پای آب می‌خواهد بگوید كه شاید ما در این عصر معراج پولاد و اصطكاك فلزات باید حداقل به‌دنبال نشانه‌ای از حقیقت باشیم. 

 

در مورد گل نیلوفر باید بگم که دوره ی زندگی کوتاهی داره . فقط سه روز ! اما همون سه روز رو زیبا و متفاوت زندگی می کنه . نیلوفر از اب برمیاد . روز اول به رنگ سفیده . شب هنگام گلبرگاش بسته می شن و با طلوع خورشید باز می شن و اینک روز دومه و رنگ گل نیلوفر به صورتی کمرنگ و زیبایی تغییر کرده این اتفاق برای بار سوم هم میفته و نیلوفر در روز سوم از زندگیش به رنگ صورتی تقریباً پر رنگ در میاد اما در شب سوم دیگه گلبرگاش بسته نمی شن . نیلوفر هرگز طلوع روز چهارم رو نمی بینه و جالب اینجاست که دوباره به اب بر می گرده . یعنی به همون شکل عمودی به عمق اب فرو می ره . زیباست مگه نه ؟! ادم در این همه زیبایی که خداوند خلق کرده می مونه

 

 

تو مثل راز .....

تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم

 

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

 

تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی

 

ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

 

تو دریایی ترینی ، آبی و آرام و بی پایان

 

ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

 

تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف

 

ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم

 

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

 

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

 

تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار

 

ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم

 

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم

 

ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم

 

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها

 

ومن هم یک کبوتر تشنه  باران درمانم

 

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

 

ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم

 

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

 

هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم

 

تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد

 

ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم

 

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

 

ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم

 

تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت

 

وبعد ازتو منم با غصه های قلب سوزانم

 

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

 

ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

 

شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده

 

وشاید یک مه کمرنگ ازشعری که می خوانم

 

تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد

 

که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم

 

غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست

 

ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

 

به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست

 

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

 

بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد

 

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

 

نیلوفر آبی....

نیلوفر آبی سپهری سمبل آرامش و یا آیین بودایی است و دکتر سیروس شمیسا در کتاب « نگاهی به سپهری » این مسئله را کامل توضیح داده اند اما نیلوفر خشکی در شعر سپهری رنگی دیگر دارد . نیلوفر خشکی که در ایران به آن توجه خاصّی در ادبیّات سنتی نمی شد و در ژاپن به گل آن به عنوان سمبل گذرا بودن این دنیا می نگریستند ، در شعر سپهری جایگاه ویژه ای دارد .

 

نیلوفر خشکی ، چه باغی باشد چه صحرایی ، گلی شیپوری دارد و در بیش تر نقاط جهان در فصل تابستان گل می دهد . نوع باغی آن در ابتدا به عنوان دارو در قرن هشتم میلادی وارد ژاپن شد و در قرون بعدی به دلیل داشتن گلی زیبا ، آن را پرورش دادند . در شعر قدیم ژاپن نیلوفر خشکی را سمبل ناپایداری و گذرا بودن عمر انسان می دانستند . در شعر زیر این معنی کاملا هویدا است :

 

دل آدم به عمر کوتاه گل نیلوفر می سوزد

 اما در حقیقت این دل گل نیلوفر است

 که به کوتاهی عمر انسان می سوزد

 

 

یک روزی....

ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ،

ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ،

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . . .

 

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،

ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ،

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍ . . .

 

ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻼﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ

 

ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ . .

 

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،

ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ !

ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ . . . .

 

ﺧﺪﺍﯼ مهربانم . . .

ﻫﻤﯿﺸﻪ ،

ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ،

ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ، 

ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ ﺍﻡ . .

 

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪﯼ ،

ﺭﺩ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺭﻭﯼ ﻟﭗ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻡ ،

ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . . .♡♡♡

برای بودنت.....

❤️💝💝💝💝❤️

برای بودنت میمانم

                            وبرای دیدنت میمیرم💝

      🍀 باش تا بمانم

                     و بمان تا نمیرم💔

 

           🌺 دریا بسیار است

                          اما

                      غرق شدن در چشمان تو

       💘 مرا عادت شده ......

 

                         دوست داشتنت..

                                       هوس نیست

                        که باشد یا نباشد💝

          🌺 نفس است 

                       تا باشم💖

                       تا باشی .......💞

 

💖 من؛

        قلب خاکی ام را

        سنگ فرش

        قدم هایت میکنم .....

  😍 من؛

        هر روز

        عاشقانه تر می نویسم

        تا همه تب کنند

        در حسرت داشتن

                                  معشوقه ای

                                              شبیه تو ...♡♡♡

 

 

💖💖💖💖💖💖💖💖💖

روزهای رفته ......

۰روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......

چه خاطراتی که زنده نمیشوند.......

چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوند

وچه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......

چه لبخندهاکه بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک هاکه بی اراده از چشمانم سرازیر شد......

چه آدم هاکه دلم راگرم کردند چه آدم ها که دلم را شکستند......

چه چیزهاکه فکرش را هم نمیکردم وشد و چه چیزهاکه فکرم را پرکردو نشد.......

چه آدم هاکه شناختم و چه آدم هاکه فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......

وچه.......

و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود.......

کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......

آرامشی که هیچگاه تمام نشود......

به قول خسرو شکيبايي:

عید واقعی از آن

کسی است که پایان سالش را جشن بگیرد، نه آغاز سالی که از آن بی خبر است. 

‎ ‎❤♥♥

ارزش....

ارزش آدمی به اندازه عمق نگاه و وسعت احساس دریای درون اوست،  

گاهی آنقدر آرام است که پرندگان را هم به نرمی نوازش میکند وگاهی آنقدر دلتنگ میشود که برای رسیدن به آرامش موجهای خروشان دلتنگی اش را به صخره های ساحل میکوبد.

 

قهوه خانه....

 

 

 

در قهوه خانه ساده بالای کوه ؛ سفارش املت دادیم ...

کنار دست قهوه چی نوشته بود : " ما را در فیــسبـــوک ملاقات کنید "

فکر کردم ، در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد ، که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد ؟

تجربه میگوید : هیچ کجا …

هنگام برگشتن ...

خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود ، 

آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم ،

شخصیت با وقاری داشت ،

وقتی گفتیم : به شما نمی آید گل بفروشید ؛ با کلامی تکان دهنده گفت : " بی کس هستم ؛ اما ناکس نیستم ؛ زندگی را باید با شرافت گذروند "

کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را ؛ در کلام یک گلفروش یافت ؟

به خانه که رسیدیم ؛ همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است،

به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم ، دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست ،

گفتم : ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود،

مغازه دار با اصرار گفت : " نه آقا قابل شما رو نداره ببرید " و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد

تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم :

کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟

تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت : آخه چه عجله ای بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد.

در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت.

به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.

یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت : از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.

با رضایت پولی به او داد و رفت…

حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.

در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه اي چنين سرود دلنشيني را بخواند ؟ 

من جایی ندیده ام.

 

میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.

چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد ؟

چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند ؟

چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد ؟ 

و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند ...

اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟

و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟

من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند،

و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.

مثلا ...

آدمها را به دو گروه “ باکلاس ” و ” بی کلاس ” تقسیم کرده ایم

ماکسیما ؛ پرادو و بنز با کلاس ؛ و پیکان و پراید بی کلاسند

حالا در جاده گیر کنید ؛ به هردلیل ...

چه تمام شدن بنزین ؛ چه خرابی ماشین …

امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند ،،،

و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت … 

کدام با کلاس ترند؟

میتوانید ...

"" به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید ؛

در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد ... "

****

 

رنگ بزن....

ﺭﻧﮓ ﺑﺰﻥ .... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ " ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ " ﺍﺳﺖ!!!

ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﮕﻬﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ... ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻦ!!! ﺭﻧﮓ ﺳﺒﺰ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻦ! ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻗﺸﻨﮕﺖ، ﺭﻧﮓ ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ ﺑﺰﻥ ﺑﺎ آﺑﯽ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﺁﻣﯿﺰﯼ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺭﻧﮓ ﺯﺭﺩ،

ﻗﻠﺐ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﻃﻼﯾﯽ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﮐﻦ ﺑﺎﺭﻧﮓ ﻗﺮﻣﺰ، ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺪﻩ!!! ﺭﻧﮓ ﺑﺰﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ... ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺮﻓﮏ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ . ❄❄❄❄❄❄

برای به .......

مرداب برای بدست آوردن نیلوفر سالها می خوابه

تا آرامش نیلوفر به هم نخوره برای داشتنش باید سالها صبر کرد...

*

*

*

وفا را باید از نیلوفری آموخت که به 

دور هر شاخه ای که می پیچد دور همان شاخه میمیرد...

*

*

*

زنده باد مردابی که گلی به زیبایی نیلوفر می آفریند 

نه جوامعی که گل آلوده تر از مرداب هستند و ثمره آنها خاکستر نیلوفر***

گاهی...

گاهى براىِ روزهاىِ تلخِ بى حوصلگى

یک لبخندِ حقیقی ،

بوىِ خوشِ یک پیراهن ،

و یا شنیدن یک "دوستت دارمِ" ساده ،

یک جورِ خوبى

حالِ آدم را عوض مى کند ؛

 

و اینطور آدم مى فهمد

 

" لذّت دنیا "،

داشتنِ کسى ست

که دوست داشتن را بلد است ؛

به همین سادگى ..! 

این روزها

گفتن دوستت دارم ! آن قدر ساده است که می شود آنرا از هر رهگذری شنید !

اما فهمش...

یکی از سخت ترین کارهای دنیاست

سخت است اما زیبا !

زیباست

برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی

تا بفهمی و بفهمانی...

هر دوره گردی "لیلی" نیست...

هر رهگذری "مجنون"...

و تو شریک زندگی هر کس نخواهی شد !

تا بفهمی و بفهمانی...

اگر کسی آمد و هم نشینت شد

در چشمانش باید

رد آسمان ، رد خدا باشد

و باید برایش

از "من" گذشت

تا به

"ما" رسید......

 

 

 

من که....

من كه خود عاشق شدم عاشق تر از اينم مكن 

در مدار عاشقى ناهيد و پروينم مكن

 

سجده ى سبز نمازم رو به هر ويرانه شد

اينچنين آشفتگى در دين و آئينم مكن

 

در ره عشق تو صد جام بلا نوشيده ام

جرعه جرعه زهر را در جام نوشينم مكن

 

باز مجنون تو شد ليلاى قلب عاشقم

گرچه فرهاد منى اينگونه شيرينم مكن

 

اى كه دستانم پر از حس نياز دست توست

اين همه سردى تو با دستان مسكينم مكن

 

زندگى بى تو برايم گور رويا مى شود

جان من جانان من محتاج ياسينم مكن

نیازی به .....

ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ

ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﻫﺴﺘﯿﺪ 

ﮐﻪ ﺧـﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ...

ﻣﻌـﺸﻮﻕ ﺩﺭ ﻋـﺎﺷﻖ ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

تغییر واقعی همیشه از درون آغاز میشود

پس هنگامی که در خلوت خودت هستی تغییر کن 

نه در مقابل دیگران

هرکس که دیگران را بشناسد 

عاقل است 

وهر کس خود را بشناسد 

عارف است ....󾁃

به خدا گفتم...

این متن خیلی زیباااااست👇

 

❤️به خدا گفتم!

      چرا مرا از خاک آفریدی؟

            چرا از آتش نيستم !؟

تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند،

         او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم

تا بسازي ! . . . نه بسوزاني !

تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني و پخته تر شوي . . . باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . . تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو برخيزي ! . . . سر برآوري ! . . .

در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .

و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش زندگی را دگرگون سازی ! . . .

پس به خاک بودنت ببال . . .

 

قدر لحظه لحظه زندگیمونو بدونیم.🍃🌸🍂🌸🍃🌸

میدونی....

میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند.

بعضی ها مثل  ب  برات میمیرند،

 

مثل  د  دوستت دارند، مثل  ع  عا شقت میشوند

 

 

، مثل  م  منتظر می مونند تا یه روز مثل  ی  یارت بشن.

ساختن واژه ای......

ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم ،خوب زندگی میکردیم.تمامی احساساتمان ،غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم.انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.

 

از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم،همه چیز را گذاشتیم برای فردا.

از داشته های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا...

شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم....

«فردا»روزیست که داشته های امروزت را نداری.

پس امروز را زندگی کن.

فردا حقیقت ندارد.

My Love

My love for you is a journey, starting a

t forever and ending at never

....

 به سنت عشق گردهم می آییم 

آنجا که دوست داشتن تنها کلام زندگی ست***

....

با اینکه در حوالی چشمم ندارمت...

اما همیشه کنج دلم 

"بخاطر دارمت"

روی بوم آرزوها........

روی بوم آرزو ها مردابی میکشم از جنس نور.گل های نیلوفری هوشیار. هوشیارتر از مرداب.

قدرت صداقت زندگی مینوازد صداقت گل نیلوفر در مرداب.

ای که تو تاریکی های زندگی را برایم روشن ساختی نور پاکت را بتابان:

ای زیباترین شاهکار خلقت.عقل خمار از رقص سماع تو نیلوفر.لطافت. تاریکی های دریچه قلبم را درهم می زداید از لطافتت برای خودم دریچه ها می سازم....

اسم من نیلوفر است

بوييدن گل من تقويت كننده قلب است . براى يك خواب راحت گل مرا ببوييد و نتيجه اش را ببينيد. اگر از زخم روده رنج مى بريد، از گل و ريشه ام استفاده بريد. عرق گل من تسكين دهنده سردرد است . از دانه هاى من براى جلوگيرى از خونريزى مثانه و درد آن سود بريد.
اين روزها در زبان فارسى به نيلوفر آبى مى گويند، ولى در زبان فارسى نيلوفر فقط به من اطلاق مى شود و گياهى كه اين روزها به نام گل نيلوفر معروف است ، نيلوفر بيابانى بوده است . عربى من كرنب الماء و حشيشة السمك مى باشد. من در مردابها و در استخرها و حوضها و تالابهاى راكد مى رويم و بطور خودرو از قديم در آبهاى راكد شمال ايران ، مخصوصا اطراف رشت و پهلوى به عمل مى آمدم .
ساقه من نرم ، تو خالى و به اندازه عمق آب است ، و تا چهار متر مى رسد. برگ من پهن بوده و بر سطح آب فرش مى شود. گل من خارج از آب به رنگهاى سفيد، سرخ ، آبى ، ارغوانى ، زرد و نيلى ديده مى شود و بعد از ريختن گلبرگها تبديل به ميوه اى به اندازه يك سيب مى شود كه دارى دانه هايى است كه داروسازان سنتى ايران به آن ((حب العروس )) مى گفتند و در هند آنها پخته مى خورند.
من داراى انواع و اقسام مى باشم كه عموما آبزى مى باشند. ساقه هاى انواع من كه بر كف حوضها و بركه ها و استخرها مى خزند، در مداوا به عنوان قابض به كار مى روند، از دانه هاى من جهت جلوگيرى از ازدياد شهوت استفاده مى كنند. يك نوع من گل آب ناميده مى شود كه داراى گلهاى رنگارنگ است . نوع ديگر من نيلوفر بزرگ است كه پهناى برگ آن به دو متر مى رسد و چون لبه هاى آن بالا مى آيد، به شكل قايق كوچكى مى شود كه مى توان يك بچه را در وسط آن خوابانيد. گلهاى اين نوع نيز بزرگ است - ميوه اين نوع كروى و خاردار مى باشد و دانه هاى آن كه به ذرت آبى معروف است ، داراى نشاسته بوده و خوراكى است . نيلوفر آبى سفيد كه اعراب به آن حشيشة السمك (گياه ماهى ) گويند. داراى گلهاى سفيد است . نوع هندى من مانند نيلوفر آبى معمولى است . با اين فرق كه برگها و ساقه هاى آن به اندازه يك متر از سطح آب بالا مى آيد و دانه هاى آن داراى نشاسته بوده و به باقالاى مصرى معروف است . ولى اعراب به آن ((الغول مصرى )) گويند.
تمام قسمتهاى انواع گياه من داراى جوهر مازو است . در دانه ها و جوانه هاى گل من عوامل دارويى زياد است كه يك نوع آن از سموم قلبى است و عضلات قلب را منقبض مى كند. بيخ گياه من داراى اثر ضد تشنج مى باشد، بوييدن گل من مقوى قلب و دماغ است و كمى مسكن و خواب آور مى باشد. سردرد را ساكت مى كند و خوردن آن براى درمان ، سرفه ، نزله ، و سختى سينه نافع است . نگاه داشتن كمى از بيخ من در دهان ، محلل ورم گلو است . ضماد گل من بر سر مسكن حرارت آن است . خوردن گل و ريشه من شكم را بند مى آورد و براى زخم روده مفيد است ، سيلان منى را بند مى آورد و آن را خشك مى كند و مسكن شهوت و مانع احتلام است . خوردن گل و گلاب من جهت حصبه بعد از بروز دانه ها مفيد است ، ولى خوردن آن قبل از بروز دانه ها جايز نيست چون مانع بيرون آمدن آنها است ، ضماد بيخ من نافع است ، و با عسل جهت داءالثعلب تجويز شده است . دانه هاى من مضعف و منجمد كننده ترشحات جنسى است ، و خوردن آن جهت رفع ترشحات رحم و ضماد آن مانع خونريزى و درد مثانه و درد قاعدگى مى باشد. شربت نيلوفر آبى جهت سردرد و تبهاى صفراوى و سرفه و ذات الجنب و ذات الريه و خشونت سينه تجويز مى شود و دستور ساختن آن چنين است : گل نيلوفر تازه را در چهار برابر وزن آن بخيسانيد و بخوشانيد، و بعد از صاف كردن بامقدارى قند به قوام آوريد و اگر گل تازه نباشد، گل خشك را در هشت برابر آب خيس كنيد. عرق گل من مسكن سردرد و تبهاى صفراوى و تبهاى شديد و ذات الجنب است . براى تهيه آن گل مرا در چهار برابر آب خيس كنيد و تقطير نماييد

نیلوفر مهتاب


شبنم مهتاب مي بارد.
دشت سرشار از بخار آبي گل هاي نيلوفر.
مي درخشد روي خاك آيينه اي بي طرح .
مرز مي لغزد ز روي دست.
من كجا لغزيده ام در خواب 

مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آيينه.
برگ تصويري نمي افتد در اين مرداب.
او ، خداي دشت، مي پيچد صدايش در بخار دره هاي دور:

مو پريشان هاي باد!
گرد خواب از تن بيفشانيد.
دانه اي تاريك مانده در نشيب دشت،
دانه را در خاك آيينه نهان سازيد

مو پريشان هاي باد از تن بدر آورده تور خواب
دانه را در خاك ترد و بي نم آيينه مي كارند.
او ، خداي دشت، مي ريزد صدايش را به جام سبز خاموشي

 

در عطش مي سوزد اكنون دانه تاريك،
خاك آيينه كنيد از اشك گرم چشمتان سيراب.
حوريان چشمه با سر پنجه هاي سيم
مي زدايند از بلور ديده دود خواب.
ابر چشم حوريان چشمه مي بارد.
تار و پود خاك مي لرزد.
مي وزد بر نسيم سرد هشياري.

اي خداي دشت نيلوفر!
كو كليد نقره درهاي بيداري؟
در نشيب شب صداي حوريان چشمه مي لغزد

 

اي در اين افسون نهاده پاي،
چشم ها را كرده سرشار از مه تصوير!
باز كن درهاي بي روزن

تا نهفته پرده ها در رقص عطري مست جان گيرند.
- حوريان چشمه ! شوييد از نگاهم نقش جادو را

مو پريشان هاي باد !
برگ هاي وهم را از شاخه هاي من فرو ريزيد.
حوريان و مو پريشان ها هم آوا:
او ز روزن هاي عطر آلود
روي خاك لحظه هاي دور مي بيند گلي همرنگ،
لذتي تاريك مي سوزد نگاهش را

 

اي خداي دشت نيلوفر!
باز گردان رهرو بي تاب را از جاده رويا.
- كيست مي ريزد فسون در چشمه سار خواب ؟
دست هاي شب مه آلود است.
شعله اي از روي آيينه چو موجي مي رود بالا.
كيست اين آتش تن بي طرح رويايي؟

اي خداي دشت نيلوفر!
نيست در من تاب زيبايي.
حوريان چشمه درزير غبار ماه :
اي تماشا برده تاب تو!
زد جوانه شاخه عريان خواب تو.
در شب شفاف

او طنين جام تنهايي است.
تار و پودش رنج و زيبايي است.
در بخار دره هاي دور مي پيچد صدا آرام:
او طنين جام تنهايي است.
تار و پودش رنج و زيبايي است.
رشته گرم نگاهم مي رود همراه رود رنگ

 

من درونم نور- باران قصر سيم كودكي بودم،
جوي روياها گلي مي برد.
همره آب شتابان، مي دويدم مست زيبايي.
پنجه ام در مرز بيداري
در مه تاريك نوميدي فرو مي رفت

اي تپش هايت شده در بستر پندار من پرپر!
دور از هم ، در كجا سرگشته مي رفتيم
ما ، دو شط وحشي آهنگ ،
ما ، دو مرغ شاخه اندوه ،

 

ما ، دو موج سركش همرنگ ؟
مو پريشان هاي باد از دور دست دشت :
تارهاي نقش مي پيچد به گرد پنجه هاي او

اي نسيم سرد هشياري !
دور كن موج نگاهش را
از كنار روزن رنگين بيداري.
در ته شب حوريان چشمه مي خوانند:

ريشه هاي روشنايي مي شكافد صخره شب را.
زير چرخ وحشي گردونه خورشيد
بشكند گر پيكر بي تاب آيينه
او چو عطري مي پرد از دشت نيلوفر

او. گل بي طرح آيينه.
او ، شكوه شبنم رويا.
- خواب مي بيند نهال شعله گويا تند بادي را.

 

كيست مي لغزاند امشب دود را بر چهره مرمر؟
او ، خداي دشت نيلوفر،
جام شب را مي كند لبريز آوايش:
زير برگ آيينه را پنهان كنيد از چشم.

مو پريشان هاي باد 
با هزاران دامن پر برگ
بيكران دشت ها را در نورديده ،
مي رسد آهنگشان از مرز خاموشي:
ساقه هاي نور مي رويند در تالاب تاريكي.
رنگ مي بازد شب جادو
گم شده آيينه در دود فراموشي

 

در پس گردونه خورشيد ، گردي ميرود بالا ز خاكستر.
و صداي حوريان و مو پريشان ها مي آميزد
با غبار آبي گل هاي نيلوفر:
باز شد درهاي بيداري.
پاي درها لحظه وحشت فرو لغزيد.
سايه ترديد در مرز شب جادو گسست از هم.
.روزن رويا بخار نور را نوشيد

 

سرلوحه عشق و عاشقی

/.کاش میشد راز چشمان تورا روی گلبرگی  نوشت و درمیان آسمانها قاب کرد/

           کاش ای تنها امید زندگیم می توانستم فراموشت کنم/

                     ای کاش قطره اشکی بودم و در چشمان تو به دنیا می آمدم و 

                             بر گونه هایت زندگی میکردم ودر پرتو لبانت می مردم تا بدانی...

                                                                                             

                                                                                         دوستت دارم

تقدیم به آنکه آتش عشقش هرگز در وجودم خاموش نخواهد شد"

 

غروبی که هرگز از بین نرفت تا رنگ زیبایی طلوع شادیها را ببینم

 

غروبی که به من فرصت نداد تا برای یک لحظه که شده در چشمان زیبایت خیره شوم و غم تنهاییت را احساس کنم/

 

غروبی که غم تنهاییم را به دنبال وا داشت و مرا ب تنها ماندن وگوشه نشینی محکوم کرد/

 

 

غروبی که قلبم را تا ابد شکست و مرا برای همیشه وادار به دوری از تو کرد/

 

غروبی که ب من آموخت باید تا آخر عمرم غم هجرانت را تحمل کنم و تو را بهتر ببینم و بگویم....

                                                                                        

                                                                                       دوستت دارم

زندگی

 در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی.

 


                                همچون نیلوفری باش در آب،


                          زندگی در آب بدون غرق شدن در آب


                   زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات،


                               ریاضیات وابسته به ذهن اند

مرداب

من آن مُرداب بی تابم

 


                       که از شوق حُضورت لحظه ای نمی خوابم


          تو آن نیلوفر زیبا ٬ در این مرداب تنهایی


                                         که همچون آفتاب در این مرداب می تابی!

نیلوفر

از مرز خوابم می گذشتم 
سایه تاریک یک نیلوفر 
 روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود 
کدامین باد بی پروا 
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
در پس درهای شیشه ای رویاها 
در مرداب بی ته ایینه ها 
 هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م 
یک نیلوفر روییده بود 
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت 
و من در صدای شکفتن او 
لحظه لحظه خودم را می مردم 
بام ایوان فرو می ریزد 
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد 
کدامین باد بی پروا 
 دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
نیلوفر رویید 
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید 
من به رویا بودم 
سیلاب بیداری رسید 
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم 
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود 
 در رگهایش من بودم که می دویدم 
هستی اش درمن ریشه داشت 
 همه من بود 
کدامین باد بی پروا 
 دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

 

نیلوفر مرداب

مرداب لبخند بر نیلوفر میزند چرا که می داند نیلوفرتنها شریک بی کسی است وبا تمام زیبایی هایش هرلحظه قصه عشق را در گوش مرداب زمزمه می کند و مرداب اگر هنوز زنده است امیدش به نیلوفر است....تومرداب نیستی!دریایی!ومن حتی سزاوارم نبودم که نیلوفرت باشم...!من ماهی کوچکی بودم در اعماق دل دریایت ودریا کی خبراز دل ماهی کوچکی چون من دارد....!؟